حلقه – زنگ زدن کفش اسپورت کت و شلوار استفاده

حلقه – زنگ زدن: کفش اسپورت کت و شلوار استفاده ازدواج عروسی شلوار زندگی راحتی داماد

گت بلاگز اخبار سیاسی و اجتماعی افشاگری‌های معاون احمدی‌نژاد راجع به بقایی

روح‌الله احمدزاده کرمانی در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ با حکم محمود احمدی‌نژاد به ریاست شرکت میراث فرهنگی و گردشگری جمهوری اسلامی کشور عزیزمان ایران منصوب شد ولی در ۱۴ دی

افشاگری‌های معاون احمدی‌نژاد راجع به بقایی

افشاگری های معاون احمدی نژاد راجع به بقایی

عبارات مهم : گردشگری

افشاگری های معاون احمدی نژاد راجع به بقایی : در وقت مدیریت بقایی نزدیک به ۶۰۰ هزار شیء تاریخی از موزه ملی خارج شد/ ۴۰ درصد دوربین های موزه ملی از کار افتاده و بعضی هم رو به آسمان بودند / تیم بقایی به دنبال فروش شرکت ۱۰۰۰ میلیاردی توسعه گردشگری به قیمت ۲۰ میلیارد بود

روح الله احمدزاده کرمانی در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ با حکم محمود احمدی نژاد به ریاست شرکت میراث فرهنگی و گردشگری جمهوری اسلامی کشور عزیزمان ایران منصوب شد ولی در ۱۴ دی ماه ۱۳۹۰ به دلایل نامعلومی از این سمت استعفا داد.

گزیده بیانات احمدزاده را در ادامه می خوانید:

* نقطه عطف دولت دهم این بود که در دو سال نهایی دولت، آقای بقایی نفر اول و آخر شده است بود. علتش را هم نمی دانم ولی در هر صورت فضای حاکم بر روابط در دولت به گونه ای بود که تقریبا همه فهمیده بودند آقای بقایی یک نفر از نفرات مؤثر بر تصمیمات آقای احمدی نژاد هست. بقایی در این سال ها در حوزه اجرا مستقل از مدیر جمهور عمل می کرد.

افشاگری‌های معاون احمدی‌نژاد راجع به بقایی

* مشایی اختیارات بالایی داشت. به عنوان نمونه قرار بود بنده به نمایندگی از دولت کشور عزیزمان ایران بروم در یک اجلاس بین المللی شرکت کنم، طبیعتا نیازمند این بود که ما برویم با آقای مدیر جمهور هماهنگ شویم. من خیلی دیدم که ایشان (آقای مشایی) در مقام مدیر دفتر مدیر جمهور، پاراف می کردند که حسب نظر مدیر جمهور اقدام بشود و بروید. چون آقای مدیر جمهور چند صندلی آن طرف تر نشسته بودند به ایشان می گفتم آیا نیازی نیست من بروم پیش ایشان؟ گفتند «خیر، نیازی نیست». این مسئله نشان می داد اختیارات آقای مشایی بسیار وسیع هست. عین این اختیارات بلکه بیشتر، در حوزه های اجرایی و وسیع تر را آقای بقایی در سمت معاون اجرایی (از سال ۹۰) داشتند.

* آقای بقایی در دو سال آخر، اگر نگویم یک مدیر جمهور مثلاً غیر رسمی، تقریباً یک معاون اول و معاون اجرایی پرقدرت شده است بود و هر تصمیمی که دلش می خواست، می گرفت و انجام می داد و متأسفانه ایشان دچار فقر اطلاعاتی، فقر نظری، فقر تئوریک و فقر تجربی بود.

روح‌الله احمدزاده کرمانی در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ با حکم محمود احمدی‌نژاد به ریاست شرکت میراث فرهنگی و گردشگری جمهوری اسلامی کشور عزیزمان ایران منصوب شد ولی در ۱۴ دی

* در دو سال آخر دولت دهم، معاون اول دولت تقریبا در حاشیه بود. بارها شده است بود که آقای رحیمی (محمدرضا) به من مراجعه می کرد و چون من رابطه نزدیک تری با آقای احمدی نژاد داشتم، از من خواهش می کرد که به آقای احمدی نژاد بگویم که آقای بقایی شأن من را در دولت رعایت نمی کند و مصداق هایی جهت من می آورد.

* در آن روزهایی که من تازه به شرکت میراث فرهنگی کشور رفته بودم، زمزمه هایی راجع به خروج اشیاء تاریخی از انبارهای موزه ملی به گوشم می رسید تا اینکه یک روز در روزنامه کیهان دیدم متنی با این عنوان به نگارش درآمده بود که اشیایی از موزه ملی خارج شده است و این اشیا تحت هر عنوانی به تاراج رفته است.

طرح این عنوان موجب شد بنده به این اتفاقات حساس شوم. بنده در رأس سازمانی بودم که وظیفه بدوی اش این است که از فرهنگ و میراث تمدنی این مملکت محافظت کند و این مسئله نقش اولیه شرکت میراث فرهنگی هست. این مسئله باعث شد به حوزه رسانه خودم ابلاغ کنم هر چه سریع تر بیانیه شرکت میراث فرهنگی را در آن مقطع صادر و درج کنیم که جناب آقای شریعتمداری، اگر این گزارش مبتنی بر اطلاعات و اسناد هست، این اطلاعات را به دست ما برسانید تا ما آنها را به سیستم حراست و بازرسی جهت پیگیری بدهیم و نتیجه را به افکار عمومی گزارش بدهیم تا مشوش نشوند.

افشاگری‌های معاون احمدی‌نژاد راجع به بقایی

در این فرآیند بودیم که از دفتر آقای بقایی تماس گرفتند که باید جهت جلسه مهمی بیایید. بنده به دفتر آقای بقایی رفتم و ایشان هم خیلی تشریفات و آداب را در ارتباطات فی مابین انسانی رعایت نمی کنند. یک برگه جلوی من پرت کردند و با صدای بلند فریاد زدند این را بردار بخوان. من برداشتم خواندم دیدم که یک مشت بد و بیراه و توهین و شعار داخل آن نوشته شده است بود. ادبیاتی که خیلی نازل بود و به جایگاه یک دولت مرد ربطی نداشت و نوشتن چنین جوابیه ای مصداق بی تربیتی و ادب معمول و مرسوم در نظام اجتماعی است.

گفتم آقای بقایی، این جوابیه که از مختصات ادب و متانت خارج هست. شما اجازه بدهید ما یک متن خیلی براق تر جهت کیهان بنویسم. بنده پرسیدم آقای بقایی شما از چه چیزی دلواپس هستید؟ به ایشان گفتم «آن را که حساب پاک هست، از محاسبه چه باک است؟» اگر اشیا سامان دهی شده است هست، خب بسم الله، هر نهادی ناظری دارد، بازرسی دارد، ذی حسابی دارد و امین اموالی دارد بیایند ماجرا را بررسی کنند و گزارش بدهند. مگر حضرت عالی اشیای خارج شده است را در جیبتان گذاشته اید؟ مگر در منزل تان گذاشته اید یا به رفقایتان داده اید؟ یا خدای ناکرده به صورت غیرقانونی آنها را جایی برده و فروخته اید که اینقدر دلواپس هستید؟ بقایی گفت «هدف آقای شریعتمداری تخریب دولت است». گفتم اگر نشانه ایشان تخریب دولت باشد من هم بخشی از این دولت هستم به خصوص اینکه ریاست شرکت میراث فرهنگی را بنده برعهده گرفته ام و باید جواب بدهم. خلاصه از ما اصرار و از او انکار. من زیر بار جوابیه تند ایشان به کیهان نرفتم. به ایشان گفتم ما باید با آقای شریعتمداری تعامل کنیم. چون این شبهه در فضای رسانه ای و جامعه مطرح شده است هست. حرف کوچکی هم نیست. می گویند در دوره دولت دهم یک سری اشیاء از موزه ملی خارج شده است و معلوم هم نیست کجا رفته. می گویند این اشیاء خارج شده است و وارد یک سری حراجی های خارج از کشور شده است است.

روح‌الله احمدزاده کرمانی در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ با حکم محمود احمدی‌نژاد به ریاست شرکت میراث فرهنگی و گردشگری جمهوری اسلامی کشور عزیزمان ایران منصوب شد ولی در ۱۴ دی

ما باید بنشینیم و بررسی کنیم. این شبهه را محکم پاسخ بدهیم که این شبهه زدوده شود و حتی اگر نیاز است علیه آقای شریعتمداری طرح دعوای حقوقی در محاکم قضایی کنیم و بگوییم آیا شما چنین ادعای بی پایه و اساسی را مطرح کرده اید و … . متأسفانه در این جلسه به جمع بندی با آقای بقایی نرسیدیم و متأسفانه ایشان مطرح کرد که همین جوابیه بنده را باید روی وب سایت میراث فرهنگی درج کنید. من هم ناراحت شدم و برگه را برداشتم و گفتم من تا به جمع بندی نرسم بر سر عنوان و مدل ارائه جواب، این کار را نخواهم کرد.

به دفتر آمدم، بعد از آن بلافاصله آقای جوانفکر تماس گرفتند از خبرگزاری ایرنا و گفتند مطلبی که آقای بقایی به شما دادند را به ما بدهید تا در خبرگزاری دولت درج کنیم. گفتم شرکت میراث فرهنگی یک شرکت مستقل هست، اجازه بدهید خودش مواضعش را بررسی می کند و اعلام می کند. ما جوابیه ای با این مضمون آماده کردیم که جناب آقای شریعتمداری اگر اسناد و مدارکی دال بر این ادعا دارید به ما ارائه کنید، شرکت میراث فرهنگی هم تعهد خواهد داد در کوتاه ترین وقت کمیته حقیقت یاب تشکیل دهد و نتیجه را به افکار عمومی اطلاع بدهد. این مسئله منجر به کدورتی بین من و آقای بقایی شد. شاید نخستین کدورتی که میان بنده و ایشان در دولت دهم به وجود آمد بر سر همین عنوان بود که طبیعتاً زیر بار تصویر العمل سلبی ایشان نرفتم.

افشاگری‌های معاون احمدی‌نژاد راجع به بقایی

* طبق قانون، اشیای تاریخی که کاوش می شود هنگامی که وارد سیستم موزه ملی می شود مشمول اشیای تاریخی می شود و تحویل امین اموال می شود. من تصمیم گرفتم جهت اینکه این عنوان واکاوی و شکافته شود، تمام امنای اموال موزه ملی را به اتاقم دعوت کردم. تعدادی زن و آقا بودند. مدیر موزه ملی در آن مقطع خانمی به نام آزاده اردکانی بود که استنکاف کرد و گزارشی به بنده ندادند.

این زن منصوب آقای بقایی بود. اردکانی یکی از گزینه های معاونت ریاست جمهوری و مدیر شرکت میراث فرهنگی هم بودند که البته بنا به هر دلیلی به نتیجه نرسید. در آن جلسه به امنای اموال گفتم زن ها، مردها به من توضیح بدهید، طبق این گزارشی که در دست بنده هست، نزدیک به 600 هزار شیء، تحت عنوان «طرح سامان دهی اشیای منقول تاریخی و فرهنگی» سامان دهی شده است هست. موزه های ما از بعد از انقلاب (وابسته به شرکت میراث)، ۹۷ موزه بوده و از سال ۱۳۸۴ تاکنون ۱۰۰ موزه ساختیم و ۱۹۷ موزه داریم. تصور کنید ۲۰۰ موزه در سراسر کشور داریم، ما ۶۰۰ هزار شیء را تقسیم بر ۲۰۰ موزه بکنیم یعنی در هر موزه چند شی ء باید وجود داشته باشد؟ در هر موزه تقریباً باید ۳ هزار شیء وجود داشته باشد. ولی این ۲۰۰ موزه، همه موزه های ملی کشور عزیزمان ایران نیستند.

شائبه ای که جهت مدیر شرکت میراث فرهنگی ایجاد می شود این است که آیا باید این تعداد شیء تاریخی از انبارهای موزه ملی ایران، فک پلمب شده است و خارج شوند؟ این اشیاء به کجا انتقال یافته شده است است؟ این اشیاء به تدریج در مسیر روند قانونی ثبت می شده است و اعتبار سنجی می شده است و وارد سیستم نمایش قرار می گرفته هست. البته فک پلمب قاعده مشخصی ندارد ولی آیا این کار تا آن مقطع انجام نشده، جهت این است که کار مهم، حساس و خطرناکی است و کسی جرئت نکرده دست به چنین کاری بزند. اشیاء شناسنامه یک ملت هست. شما باید از شناسنامه یک ملت طوری مواظبت کنید که آسیبی نبیند. مواظبت کنید سر جای خودشان و در کدام موزه قرار بگیرد. ما ظرفیت نمایش 600 هزار شیء را همین الآن نداریم. این تعداد شیء کجا قرار بود نمایش داده شود؟ بدوی ترین چیزی که به ذهن مخاطب خواهد رسید این است که این دوستان 600 هزار شیء را خارج کردند و این اشیاء کجا رفته است؟ من بدوی ترین سؤالم از آقای بقایی این بود که این اشیاء کجا رفته و بیا فهرستش را به من بگو. چند عدد بوده و کجا رفته؟ شبهه کیهان آن زمان، کاملاً درست و به جا بود.

* در همان مقطع بر اساس گزارش حراست شرکت میراث، تعداد دوربین های موزه ملی بالغ بر ۱۰۰ دوربین می شد که حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد آنها از کار افتاده بود یا در جهت غیر هدف، رصد می کرد و ما متوجه شدیم که متأسفانه شاید یک سالی است که این دوربین ها از کار افتاده هست. مگر ما چقدر نیرو داریم و چقدر می شود این مسئله را کنترل کرد؟ حراست بعد از این تصویر العمل بنده، گزارش داد که یکسری از این دوربین ها دارند از آسمان فیلمبرداری می کنند. دوربین سالم است ولی سر دوربین رو به آسمان هست. بالاخره این اتفاق معمولی نبود و قطعا عواملی در این مسئله نقش داشتند. از ۱۰۰ دوربینی که ما داشتیم یک تعداد زاویه انحرافی را می گرفته و یک سری هم از کار افتاده بود. چطور می شود میراث یک ملت، یک تمدن بزرگ را به شما بسپارند و بعد دوربین هایش از کار بیفتد؟ مگر می شود فقط با عامل انسانی نظارت کرد؟ ۵۰ الی ۶۰ دوربین از کار افتاده بود. تا این خبر منتشر شد به اتاق مانیتورینگ موزه ملی رفتم و دیدم یکسری از تلویزیون ها کاملا خاموش هست. گفتم آیا تلویزیون ها خاموش است؟ گفتند پول ندادند دوربین ها را تعمیر کنیم. گفتم: مگر می شود؟ زن اردکانی به من جواب نمی داد. زن اردکانی را سریعا عزل کردم. ایشان اصلاً به من جوابگو نبود.

* ابتدا امنای اموال آمدند و کسی هم حرف شفافی به من نزد و همه به من نگاه می کردند و طفره می رفتند. جلسه با امنای اموال موکول شد به جلسه بعد. احتمال دادم که می ترسند و خوف دارند حرف بزنند. چون موزه ملی هست، من حراست را مسئول کردم. من مدیر حراست شرکت میراث فرهنگی را در آن مقطع موظف کردم بالای سر حراست موزه بایستد. دو تا توصیه را عرض کردم، یکی بحث دوربین ها و حراست موزه و امنای اموال. توصیه سوم این است که بنده حرفی را شنیدم و به زن اردکانی چندین پار پیغام دادم، ایشان به اتاق بنده نیامد. خانمی از امنای اموال به من گفت آقای فلانی در یک مقطعی که این طرح سامان دهی داشت اجرا می شد، کلید انبار موزه ملی یک شب تا صبح دست زن اردکانی بوده هست. جالب است بدانید که من به عنوان مدیر شرکت میراث فرهنگی، به عنوان معاون مدیر جمهور، هر وقت می خواستم وارد انبار موزه ملی بشوم، ذی حساب می آمد، مدیرکل حراست می آمد، فرمانده انتظامی می آمد، بازرسی می آمد، دوربین بالای سرمان بود و … . چگونه ممکن است کلید انبار موزه یک شب و بدون هیچ نظارتی در اختیار این زن قرار بگیرد؟ این زن با آقای بقایی چه سر و سری داشت؟ این قرائن را بگذارید کنار اینکه نزدیک به 600 هزار شیء تحت عنوان طرح ساماندهی از اموال موزه ملی خارج شده است هست؛ درحالی که موزه های ما در حال حاضر توانایی در اختیار گرفتن این تعداد اشیا تاریخی را ندارند، حالا باید برویم و بگردیم که این اموال کجا رفته و چه شده است است!

* دیگر عمر مدیریت بنده کفاف نداد که تا انتها پیگیر بشوم که چه بلایی سر این اموال آمده هست. ما در مراحل بررسی و کنکاش بودیم که متأسفانه عذر ما را از شرکت میراث فرهنگی خواستند. اگر با امنای اموال جلسه ای گذاشته شود و رسانه ها سراغ آن ها بروند شاید در واقع این عنوان بتواند مشخص شود.

* آن وقت شرکت میراث فرهنگی چهار هتل در سراسر کشور داشت. هتل لاله چابهار، هتل لاله یزد و هتل لاله سرعین به اضافه مجتمع آب گرم و تفریحی بسیار خوب در سرعین. زمانی بنده به دوحه رفتم و آقای سهرابی سفیر وقت ایران، اعلام کرد آقایی به نام «سعد الغانم» به دنبال خرید هتل لاله پایتخت کشور عزیزمان ایران هست. آن موقع با آقای بقایی صحبت کردیم، آمدند پایتخت کشور عزیزمان ایران مذاکره کردند و قیمت هتل را بین ۹۵ تا ۹۷ میلیارد اعلام کردند. سال ۸۹ بود. به هر جهت توافق حاصل نشد ولی ما متوجه شدیم بدون اطلاع بنده، شرکت توسعه گردشگری رفته در فرابورس، ارزیابی شده است و دارند آن را واگذار می کنند. آقای دکتر سجادی معاون سرمایه گذاری به من پیغام داد که آقای احمدزاده سریعتر بیایید که دولت دارد شرکت را واگذار می کند. گفتم چه چیزی را دارند واگذار می کنند؟ گفت شرکت توسعه گردشگری را. ظاهرا در دوره آقای بقایی امور مقدماتی این واگذاری انجام شده است بود. کل شرکت را می درخواست کردند حدوداً با ۱۲۰ یا ۱۲۵ میلیارد تومان واگذار کنند درحالی که فقط قیمت هتل لاله را در سال ۸۹، ۹۷ میلیارد تومان قیمت گذاری کرده بودند.

* ماجرای واگذاری شرکت و اینکه چگونه می درخواست کردند واگذار کنند هم جالب هست. طرف حساب قرار بود که با ۴ عدد چک کل مجموعه را بخرد؛ یعنی شرکت شخصی سازی قرار شده است بود که این شرکت را بیست یا بیست وپنج میلیارد تومان نقد بگیرد و مابقی مبلغ در چهار چک بیست وپنج میلیارد تومانی در ۴ سال وصول شود. من آن موقع از سه نفر استعلام کردم که قیمت واقعی این مجموعه و این شرکت چه میزان است؟ از مردها حیدری پور، سجادی و دهقانان. بر اساس گزارش هر سه بزرگوار، این شرکت میانگین قیمتش بین ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ میلیارد تومان ارزش داشت. چگونه ممکن بود که آقای بقایی و رفقایش، این شرکت را با ۱۲۵ میلیارد تومان بفروشند؟ ما دیدیم که هر کدام از شرکت های اقماری ۷ الی ۸ میلیارد تومان هر کدام اموال داشتند. با وزیر اقتصاد تماس گرفتم.

نتوانستم آقای حسینی را پیدا کنم. سریع در همان تاریخ ۲۷/ ۶/ ۹۰ نامه زده ام به ایشان. نوشتم آقای حسینی این خیلی خوب است که منویات مقام معظم رهبری در اجرای سیاست های اصل ۴۴ اجرا می شود ولی آقای حسینی در جریان باشید که این واگذاری و قیمت پایه که جهت شرکت توسعه گردشگری زده اند، عدد منطقی نیست و من بلافاصله تقاضای تجدید ارزیابی در این نامه کردم. بلافاصله به مدیر شرکت شخصی سازی هم اطلاع دادیم که جلوی این واگذاری را بگیرید. ۲۷ / ۶ /۹۰ نامه را زدم ولی هیچ اتفاقی نیفتاد تا ۹/ ۷/ ۹۰. دوباره در این تاریخ با مُهر آنی، نامه نوشتم و گفتم این مسئله اشکال دارد. پیشنهاد من این است که دوباره ارزیابی شود؛ پیرو نامه قبلی. دیدم باز هم گوش نکردند.

بالاخره یک نامه تهدیدآمیز نوشتم که اگر این کار را بکنید در جهت اهداف نظام نیست و به منظور جلوگیری از تضییع منافع ملی، دستور پیگیری آنی با توجه به نامه های فلان و فلان صادر بفرمایید. این نامه را برداشتم رفتم دولت و به آقای حسینی گفتم آیا جواب نامه مرا نمی دهید شما؟ مگر من عضو دولت جمهوری اسلامی نیستم؟ مگر من امین اموال جمهوری اسلامی نیستم؟ در حوزه من یک شرکت ۱۰۰۰ میلیاردی را دارند بیست میلیارد تومان واگذار می کنند! من در برابر خدا و پیغمبر و قیامت از یک طرف و دیوان محاسبات در کشور مسئولم، شما وزیر اقتصاد هستید، مسئول شخصی سازی در کشور هستید باید جوابگو باشید. ایشان زحمت کشید و نامه زد به پژمان نوری مدیر شرکت شخصی سازی. در نامه اعلام کرد پیگیری شود و مواظبت های مورد نیاز در این واگذاری به عمل آید و به معاونت اقتصادی وزارت اطلاع داده شود. جلسه بعد در دولت، آقای بقایی گفت بیا با شما کار دارم. گفت شما به آقای حسینی نامه زدی؟ گفتم بله، سه نامه هم زده ام. گفت آیا نامه زدی؟ گفتم آقای بقایی شما خودت مدیر شرکت میراث فرهنگی بودی. آقای سعد الغانم قطری جهت خرید هتل لاله پایتخت کشور عزیزمان ایران که یکی از زیرمجموعه های شرکت توسعه گردشگری بود، چه قیمتی جهت هتل لاله تعیین کرد؟ ما قیمت ۹۷ میلیارد تومان را ارزیابی کردیم. شما چگونه می خواهید کل شرکت توسعه گردشگری را با قیمت ۱۲۵ میلیارد تومان بفروشید؟ از بقایی پرسیدم آیا زمین اصفهان و هتل لاله چابهار و هتل لاله یزد ۲۰ میلیارد تومان می ارزد؟ گفتم آقای بقایی این کار درست نیست. ما در برابر مردم مسئول هستیم. ایشان در جواب به من گفت تو با این کاری که انجام دادی، به بیت المال مسلمین ضرر زدی! گفتم چه ضرری؟ گفت ارزیابی مجدد ۱۰۰ میلیون تومان هزینه جهت بیت المال دارد. گفتم آقای بقایی، اگر روز قیامت جهت این ۱۰۰ میلیون مواخذه کنند بهتر است که جهت ۱۰۰۰ میلیارد تومان مواخذه کنند.

* کسی که به دنبال خرید شرکت توسعه گردشگری بود، می گفتند مالک شرکتی است که در کرج یک مجموعه اسب دوانی دارد. من نمی دانم چه مناسباتی میان مردها وجود دارد. هنگامی که شخصی در دولت می آید یقه من را می گیرد که به چه اجازه ای مانع از فروش شرکت توسعه گردشگری شدی، به نظر شما پشت این ماجرا نیست؟ قطعا بقایی پشت ماجرای فروش شرکت بود وگرنه هیچ ربطی به بقایی نداشت که از من توضیح بخواهد.

* در سفر اردبیل بود که عنوان را مفصل به مدیر دفتر آقای مدیر جمهور در اردبیل توضیح دادم و گزارش هم به ایشان دادم. این عنوان باعث تنش شدید میان بنده و آقای بقایی شد در آن مقطع. میان من و آقای بقایی دوست مشترکی بود که گفتم به بقایی پیغام بده دوست عزیز، اگر احمدزاده را آوردی که هر کاری دلت می خواهد بکنی و احمدزاده حرفی نزند اشتباه کردید. اگر فکر می کنید که احمدزاده جوان است و با گرفتن پست معاون مدیر جمهوری سکوت می کند، اشتباه کردید. احمدزاده استاندار بوده و گرمی و سردی اقتصاد را چشیده هست، بودجه بسته هست، با فساد مقابله کرده است و می فهمد چه اتفاقی در حال وقوع هست. واقعا سؤال این است که آیا بقایی زیر بار ارزیابی مجدد قیمت شرکت توسعه گردشگری نرفت؟ اگر بقایی مشکلی نداشت باید می گفت که این قیمت گذاری دوباره ارزیابی شود. آیا کوتاه آمد؟ آیا هیچ کس در دولت پاسخ مرا نمی دهد؟ آیا هیچ کس در دولت به نامه های من جواب نمی داد؟ آیا وزیر اقتصاد، مدیر شرکت شخصی سازی و دیگران پاسخی به نامه های من نمی دادند؟ مردها داشتند هتل لاله را ۲۵ میلیارد تومان می فروختند در حالی که هتل لاله فقط نام و برندش، کلی قیمت دارد. سؤال این است که آیا آقای احمدی نژاد پشت سر من نیامد و از من حمایت نکرد؟ مگر من علی رغم مشی دولت حرکت کردم که احمدی نژاد حاضر نشد از من حمایت کند؟

* آقای احمدی نژاد! ما از تو بودیم و از جنس شما بودیم، ما از گفتمان شما بودیم، آقای بقایی کجا سوار اتوبوس احمدی نژاد شد؟ از کدام در و پنجره آمد؟ آیا بقایی باید میدان دار بشود و آیا سر هر مسئله، فساد و تخلفی، احمدی نژاد سکوت کرد؟ما یک شرکتی داشتیم در زیرمجموعه شرکت میراث فرهنگی، غیر از این شرکت توسعه گردشگری ایران، تحت عنوان کانون جهانگردی و اتومبیلرانی. این شرکت نیز بسیار بزرگ هست. این کانون هم زیرمجموعه های زیادی مثل سیستم آموزشی، دانشکده، امداد ماشین و … دارد. بقایی به من نامه نوشت و من متوجه شدم، صورت جلسه کردند و این شرکت را بردند زیرمجموعه نهاد ریاست جمهوری. شرکتی که قانونی زیرمجموعه شرکت میراث فرهنگی محسوب می شود، آیا باید برود زیر نظر نهاد ریاست جمهوری؟ شرکت میراث فرهنگی دو رکن دارد، شرکت توسعه گردشگری و کانون جهانگردی و اتومبیل رانی، این دوپایه های مهم و درآمدزای مجموعه گردشگری بودند. آقای بقایی مجموعه توسعه گردشگری را به آقای احمد موسوی واگذار می کند با ۲۵ میلیارد در دوره من.

از سوی دیگر، صورت جلسه تهیه کرده بود که کانون اتومبیل رانی و جهانگردی زیرمجموعه نهاد ریاست جمهوری هست. چرا؟ چون آقای بقایی سرپرست نهاد ریاست جمهوری شده است بودند. چون این کانون یک قلک بسیار خوبی است و می شود به سادگی از آن پول برداشت کرد. یک قلمش امداد ماشین بود که در سطح پایتخت کشور عزیزمان ایران و شهرهای بزرگ کلی درآمد روزانه داشتند. یک قلمش گواهینامه بین المللی بود که چند هزار گواهینامه در روز صادر می کردند. یک قلمش چندین دانشکده علمی – کاربردی بود که زیرمجموعه این کانون بود و از آن درآمد داشتند. همایش های بزرگ برگزار می کردند، نمایشگاه بین المللی در کشورهای متفاوت داشتند. کانون پروژه بسیار بزرگی هست. قبل از اینکه بقایی از میراث برود، نامه زده به نهاد ریاست جمهوری که این کانون جهت شما! قبل از اینکه خودش برود سرپرست نهاد بشود. این کانون هیئت امنا داشت. خودش بوده و رفقایش و صورت جلسه کردند که ما دیگر این کانون را نمی خواهیم و این کانون را زیرمجموعه نهاد ریاست جمهوری قرار می دهیم. انسان خنده اش می گیرد که این افراد چگونه جهت خود برنامه ریزی می کردند و علی رغم قانون، تخلفات این چنینی مرتکب می شدند. روش قانونی این است که دولت شخصی سازی کند و این کانون را به بخش شخصی واگذار کند. مگر جابه جا شدن یک نهاد دولتی در دولت، قانونی است؟ مثل اینکه از این جیب به این جیب کنیم. مثل اینکه یک شرکتی را از زیرمجموعه وزارت صنایع برداریم ببریم زیرمجموعه شرکت تأمین اجتماعی کنیم. منطقی جهت این کار وجود ندارد. با چه منطقی؟ یک منطق وجود دارد که شخصی سازی است.

در ماجرای شرکت توسعه گردشگری، منطق واگذاری درست بود ولی شیوه مردها غلط ولی در مورد کانون اتومبیل رانی و جهانگردی، منطق انتقال و زیرمجموعه نهاد ریاست جمهوری آوردن این کانون، منطق غلطی دارد چون قلک خوبی بود و هر موقع آقای بقایی سوت می زد پول حاضر می شد. به ایشان گفتم با چه منطقی این شرکت را به زیرمجموعه نهاد انتقال یافته کردید؟ به بازرسی شرکت گفتم در مورد انتقال کانون به من گزارش بدهید. تا به گوشش رسید احمدزاده دستور داده برود در سیکل بازرسی سازمان، روز بعدش به من نامه زد که بدهید وسیله نقل وانتقال کانون جهانگردی و اتومبیلرانی به نهاد ریاست جمهوری کأن لم یکن تلقی می شود و مصوبه فلان تاریخ را کأن لم یکن بپندارید! نامه اش را دارم. ولی آقای بقایی! اصل این کار غلط هست. تو با اجازه چه کسی یک بخش دولت را به قسمت دیگری از دولت انتقال یافته کردی؟

مشرق

واژه های کلیدی: گردشگری | گردشگری | ریاست جمهوری | میراث فرهنگی | میراث فرهنگی | اخبار سیاسی و اجتماعی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz